محمد مهدى ملايرى

352

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

يزيدى بايد يك شيخ يا پير به عنوان مربى داشته باشد ، و همواره بايد دو امير داشته باشند ، يكى براى ادارهء امور دنيوى و ديگرى براى كارهاى دينى و روحانى كه او را « امير حاج مقدس » مىنامند . امير بايد پرهيزگار و خوش‌برخورد و با انصاف و دادگر باشد و يتيمان و بيوه‌زنان را مراعات كند ، و اگر بر خلاف اين باشد بر جماعت يزيدى فرض است كه او را طرد كنند و ديگرى را بر جايش بنشانند . و معتقدند كه نماز امرى است قلبى و پنهانى و به اين‌جهت قواعد و احكامى براى نماز ندارند . در مقدمهء اين مقال از نامه‌اى سخن رفت كه شيوخ و بزرگان يزيدى درباره عقايد و آداب و رسوم خود به دربار خليفهء عثمانى نوشته بوده‌اند ، چون اين نامه متضمن بسيارى از معتقدات آن‌ها است مطالب آن در اين‌جا با ذكر توضيحاتى خلاصه مىشود . اين نامه چنان‌كه گفتيم در سال 1211 هجرى قمرى نوشته شده ، در هنگامىكه از طرف دولت عثمانى ، طاهر بيك امير آلاى مأمور

--> - دولت به ايرانيان موضوعى بوده كه در همان قرنهاى نخستين اسلامى پس از سقوط دولت ساسانى مطرح بوده و منجمان زردشتى با استناد به بعضى نشانه‌هاى فلكى در انتظار آن بوده‌اند و پس از ظهور دولت ديلميان و تصرف بغداد به دست آن‌ها همان را دولت موعود شمردند ، و ابو ريحان بيرونى هم آن را با دولت عباسيان تطبيق كرده و گويد « من نمىدانم چگونه منجمان زردشتى دولت ديلميان را همان دولت موعود دانستند در صورتىكه دلايل ايشان بر دولت بنى عباس راست‌تر مىآيد و دولت بنى عباس هم دولتى خراسانى و شرقى است » ( الاثار الباقية ، ص 213 ) و ناميدن اين شخص به نام جعفر نيز موضوع تاريخى مهم ديگرى را به ياد مىآورد و آن مسأله اختلافات بزرگى است كه پس از رحلت امام ابو محمد حسن بن على عسگرى بر سر جانشين آن حضرت بين شيعه ظاهر شد ، اجمال آن موضوع اين است كه پس از رحلت امام يازدهم نخست اختلافى بين مادر امام ، « حديث » و جعفر برادر آن حضرت پيدا شد و آن بر سر تقسيم ميراث بود ، اين اختلاف كم‌كم منجر به مخالفت جعفر با شيعهء اماميه در باب وجود امام دوازدهم گرديد . او منكر وجود فرزندى از امام يازدهم شد و خود دعوى جانشينى و امامت كرد ، و در نتيجهء اين اختلافات فتنهء بزرگى بين شيعهء اماميه برخاست و اين جماعت به چهارده فرقه منقسم گرديدند و از جملهء كسانىكه منكر فرزند داشتن امام يازدهم بودند دسته‌اى معتقد به ختم امامت شدند و دسته‌هاى ديگرى نيز به اختلاف ، به امامت همين جعفر معتقد شدند و اين جعفر هم نزد شيعهء اماميه به جعفر كذاب معروف شد ( دربارهء اين اختلافات نگاه كنيد ، خاندان نوبختى ، ص 108 - 109 )